اگر به قانون طبیعی کاشتن و درو کردن انسان در غلاطیان ۷:۶ توجه کنیم میگوید :
هرآنچه که آدمــی بکارد همان را درو میکند و این اتفاقی ست که در تمامی دوران عالم هستی بدون استثناء تکرار شده است چون این نظام طبیعت زمینی میباشد که خدا آفریده است.
اگر به تاریخ نگاه کنیم درمییابیم که دقیقا آنچه که انبیا کاشتند همان را درو کردند.
آنچه که دانشمندان کاشتند همان را درو کردند.
آنچه که سیاستمداران کاشتند همان را درو کردند.
آنچه زارعین و کشاوران کاشتند همان را درو کردند.
چون انسان بودند و فوق از این نه توانستند عمل کنند و نه توانستند ادعا کنند تا روزی که موضوع مرگ و دفن عیسی مسیح در غروب جمعه و زنده شدن و قیام او در طلوع صبح یکشنبه اتفاق افتاد و قانون کاشتن و درو کردن بگونه دیگری عمل کرد.
حالا به اول قرنتیان ۱۵: ۴۲ تا ۴۴ نگاه کنیم:
در روز جمعه صلیب فساد انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام بی فسادی الهی روئیده شد.
در روز جمعه صلیب ذلت انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام جلال الهی روئیده شد .
در روز جمعه صلیب ضعف انسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام قوت الهی روئیده شد.
در روز جمعه صلیب جسم نفسانی ما کاشته شد و در یکشنبه قیام جسم روحانی روئیده شد .
و اگر این تفاوت بین کاشتن در جمعه صلیب و روئیده شدن در یکشنبه قیام را با قانون آنچه آدمی بکارد همان را درو میکند مقایسه کنیم تنها دو راه برای توجیه موجودیت عیسی مسیح در پیش رو داریم.
اول اینکه بگوئیم عیسی مسیح موجودی خارق العاده بود که توانست ماورای طبیعت عالم الهی عمل کند و قانون طبیعت را نقض کند که در این صورت باید قدرت او را برابر یا همردیف با قدرت خدا بدانیم .
دوم اینکه او را درحقیقت خدای مجسم شده در جسم بدانیم که به میان ما آمده است تا طبیعت ما را عوض کند.
اما آیا به راستی این قانون کاشتن و درویدن در مرگ و قیام مسیح شکسته و نقض شد ؟
جواب البته خـیر است قانون خدا تغییر کردنی نیست برای توضیح بیشتر یکبار دیگر به غلاطیان ۷:۶ نگاه کنیم که میفرماید:
هـــر آنچه آدمـــی بکارد؛
این آیه در مورد آدمی که مخلوق است صحبت میکند و هرگز هم شکسته نشده است ولی اول قرنتیان ۱۵ : ۴۲ تا ۴۴ در مورد کلمه جسم پوشیده خدا عیسی مسیح صحبت میکند که قادرست از نیستی ها هستی ها را بیافریند .
بنابراین جای شکی باقی نمیماند که عیسی مسیح برخاسته از مردگان همان کلمه مجسم شده خداست که تمام عا لم ها بوسیله او آفریده شد.
تبدیل فسادمان به بی فسادی الهی
تبدیل ذلت هایمان به جلال الهی
تبدیل ضعفهایمان به قدرت الهی
تبدیل نفسانیتمان به روحانیت الهی
در مرگ و قیام پر جلال عیسی مسیح مبارک باد!!



راي، تاسيس مدارس و دانشگاهها جهت تحصيلات عاليه, وضع قوانين براي محافظت از كودكان، برچيده شدن بردهداري و هزاران تغيير مفيد ديگر به زندگيهاي شخصي نيز به گونهاي برجسته تغيير يافته است. براي مثال، " ليوو والاس " يك ژنرال مشهور و نابغه در ادبيات، به عنوان يك ملحد شناخته شده بود. براي مدت دو سال، آقاي "والاس" مشغول مطالعه در برجستهترين كتابخانههاي اروپا و آمريكا بود. او در جستجوي اطلاعاتي بود تا به وسيله آنها مسيحيت را براي هميشه نابود سازد. هنگام نگارش دومين فصل كتابي كه او بدين منظور مينوشت، گريهكنان در حالي كه زانو زده بود فرياد بر آورد : " عيسي ، اي خداي من و اي خداوند من" و اينچنين مسيح را يافت. با چنين مدرك محكم و غير قابل بحثي او ديگر نميتوانست خداوندي و پسر خدا بودن عيسي را انكار كند. بعدها " ليو والاس" كتاب "بنهور" كه يكي از بزرگترين رمانهاي قرن به زبان انگليسي است و داستان آن در دوران زيست مسيح اتفاق افتاده را به رشته تحرير درآورد. همينطور "سي.اس.لوئيس"، پروفسور دانشگاه آكسفورد انگلستان كه از عرفاي منكر وجود خدا بود و سالهاي متمادي الوهيت مسيح را انكار ميكرد نيز در صداقتي عقلاني پس از مطالعه عميق و گسترده براي يافتن دلايلي جهت اثبات الوهيت مسيح، پذيرفت كه عيسي همان خدا و منجي است.
